چرا قبله مسلمين تغيير كرد؟

به گزارش عماریون به نقل از ايسنا بنابر نقل تاريخ، 19 ماه پس از هجرت پيامبر قبله تغيير يافت و اين تغيير در نماز ظهر بود. در اثناى نماز ظهر، پس از آن که پيغمبر اکرم(ص) دو رکعت از نماز ظهر را به جاي آورده بود، وحى بر ايشان آمد که روى خود را از بيت المقدس به سوى کعبه تغيير ده.

آیه تغییر قبله:

آیه 144 سوره مبارکه بقره بر تغییر قبله دلالت دارد که می‌فرماید :" قَدْ نَری‏ تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّماءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضاها فَوَلّ‏ِ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَیْثُ ما کُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ وَ إِنَّ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ مَا اللّهُ بِغافِلٍ عَمّا یَعْمَلُونَ "

"نگاه‏‌های انتظارآمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) می‌بینیم! اکنون تو را به سوی قبله‌ای که از آن خشنود باشی، باز می‏‌گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن! و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید! و کسانی که کتاب آسمانی به آن‌ها داده شده، به خوبی می‏‌دانند این فرمانِ حقی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده؛ (و در کتاب‌های خود خوانده‌اند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز می‏‌خواند و خداوند از اعمال آن‌ها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست.

دلیل تغییر قبله از مسجدالاقصی بسوی مسجد الحرام

یکی از شگردهای یهودیان برای اصیل نشان دادن دین خود، این بود که به مسلمانان می‏‌گفتند: پیامبر شما چیزی ندارد و همه چیز او از ماست؛ با این که مخالف دین ماست، به سوی قبله ما نماز می‏‌خواند. با مطرح شدن تغییر قبله، این توطئه خنثی شد: «فلنولّینک قبلةً ترضاها فولّ وجهک شطرالمسجدالحرام» تو را به سوی قبله‌ای که می‌پسندی، می‏‌گردانیم. پس روی به جانب مسجدالحرام کن.

در آیه‏‌ای دیگر نیز سخنان سفیهانه یهودیان را رد کرد: «سیقول السفهاء من الناس ماولّیهم عن قبلتهم التی کانوا علیها قل للّه المشرق و المغرب یهدی من یشاء الی صراط مستقیم.»

از مردم آنان که سفیه‌اند، خواهند گفت: چه چیز آن‏‌ها را از قبله‏‌ای که رو به روی آن می‏‌ایستادند برگردانید؟ بگو: مشرق و مغرب، از آنِ خداست و خدا هرکس را بخواهد، هدایت می‏‌کند.

این رویداد در نیمه ماه رجب یا شعبان سال دوم هجرت اتفاق افتاد؛ زمانی که پیامبر در محله بنی سلمة بن عوف نماز ظهر می‏‌خواند، وحی شد به سوی کعبه نماز بخواند و پیامبر دو رکعت باقی‏مانده را به آن سوی نماز خواند.

براساس آیه فوق، یکی از اهداف ـ علاوه بر منکوب کردن یهودیان ـ درهم کوبیدن منافقانی بود که با یهودیان هم آوا شده بودند.

در هر صورت، اعلام این دستور الهی چنان برای یهود شکننده بود که عده‏‌ای از اشراف خود را نزد پیامبر فرستادند که: اگر قبله‌ات را برگردانی، از تو پیروی خواهیم کرد. که خداوند در آیه‏‌ای از سوره بقره پاسخ مجدد به آن‏‌ها داد و فرمود:

"برای اهل کتاب هر برهان و نشانه‌ای که بیاوری، از قبله تو پیروی نخواهند کرد و تو نیز از قبله آن‏‌ها پیروی نمی‏‌کنی و آن‏‌ها هم پیرو قبله یکدیگر نخواهند بود. هرگاه پس از آگاهی پی ‏خواهش‏‌های ایشان بروی، از ستمکاران خواهی بود".

تکمیل نعمت ازاهداف تغيير قبله

خداوند یکی از اهداف تغییر قبله را، تکامل انسان و آزاد کردن او از بند تعصبات و هوس‌های مادی می‌داند و می‌فرماید: «تغییر قبله، به این دلیل بود که شما را تربیت کنم، از قید تعصب برهانم و استقلال بخشم و نعمت خود را بر شما تمام کنم تا هدایت شوید».

در حقیقت تغییر قبله، نوعی تربیت و تکامل بخشیدن به روح انسان‌ها و نعمت بزرگی بود که سبب شد مسلمانان از تقلید کورکورانه دوری کرده و هدایت یابند. خداوند در آغاز ظهور اسلام برای جداسازی صفوف مسلمانان از بت پرستان، دستور داد مسلمانان به سوی بیت المقدس نماز بخوانند و هم زمان با تشکیل حکومت اسلامی در مدینه و تثبیت قدرت، توجه به سوی کعبه معطوف شد و مسلمانان متوجه قدیمي‌ترین خانه توحید شدند و به این ترتیب، یک مرحله از تکامل و تربیت تحقق یافت.

فلسفه توجه به قبله

1. توجه به قبله هرگز به معنای محدود نمودن ذات پاک الهی در سمت معیّنی نیست؛ بلکه هدف از این حکم، نظام‏ مند کردن عبادت بندگان است.

2. توجه عموم مسلمانان جهان به یک مرکز مقدس (کعبه)، آن هم در هر شبانه روز پنج مرتبه، روح وحدت و یگانگی را در دل و جان آنان می‏‌پروراند؛

3. نمازی که رو به سوی کعبه صورت می‏‌گیرد، باعث تجدید خاطره ایثارگری و شرک ستیزی حضرت ابراهیم خلیل علیه ‏السلام است، تا بدین وسیله تنفر از کفر و شرک پیوسته در دل‌ها زنده بماند و مسلمانان لحظه‏‌ای از ابراز نفرت و برائت از کافران و مشرکان غافل نباشند.

4. خانه کعبه و توجه به آن، در واقع یکی از راه‌های آزمایش پایداری بندگان است و خداوند از این طریق انسان‌های فرمانبردار را از انسان‌های سرکش و عصیانگر جدا می‏‌سازد؛

5. خداوند خانه کعبه را مظهر تواضع بندگان در مقابل عظمت خویش و نشانه‌ای گویا برای اسلام قرار داده است. بنابراین، نماز خواندن به سوی کعبه، یعنی بندگی و کرنش در برابر عظمت خداوند و حفظ شعائر الهی و نشانه‏‌های دین مبین اسلام.

معجزه پیامبر

تغییر قبله «مسلمانان از بیت المقدس به خانه کعبه» و شدت نیاز آنان به تشخیص قبله برای نیازمندی‌های شبانه روزی همانند نماز، ذبح حیوانات، ‌دفن میت و...، سبب شد مسلمانان از آغاز اسلام، وارد عرصه تحقیق درباره قبله و جهت آن شوند و موفقیت‌هایی به دست آورند. این تلاش‌ها باعث شد علم هیات و جغرافیا که ارتباط تنگاتنگی به قبله و جهت یابی آن دارد، رشد کند و دانشمندان مسلمان، خدمات قابل توجهی به این علوم ارائه کنند.

بر پایه محاسبات دانشمندان علم هیات قدیم، قبله‌های شهر مقدس مدینه با محراب پیامبر اسلام که هم اکنون به همان وضع در مسجد النبی سالم مانده است، تطبیق نمی‌کرد. همین موضوع سبب گفت‌وگوی بسیاری میان علمای اسلام درباره قبله محراب حضرت می‌شد و هر کس برای توجیه انحراف، چیزی بیان می‌کرد. تا این‌که دانشمند معروف، مرحوم سردار کابلی، بر اساس مقیاس‌های امروزی اثبات کرد که محراب پیامبر، با قبله شهر مدینه منطبق است و كم‌ترین انحرافی در آن دیده نمی‌شود.

‌ این موضوع یک کرامت علمی است که بدون تحقیق و بررسی و نبودن کوچک‌ترین وسایل علمی و در حال نماز، چنان از بیت المقدس متوجه کعبه شده که کم‌ترین انحرافی در توجه ایشان به کعبه به وجود نیامده است.

كربلا در كربلا مي‌ماند اگر زينب نبود

امام زین‌العابدین(ع): «یا عَمَّه اُسکُتی فَفِی‌الباقی مِن الماضی اِعتبار وَ اَنتَ بِحَمدالله عالَمِه غَیرِمُعَلِّمَه، فَهمِه غَیرِ مُفهِمَه». ای خواهر پدرم (عمه) آرام باش! گذشته مایه‌ی اعتبار آینده است. تو الحمدالله، دانا و آگاه هستی که کسی به تو نیاموخته و درک کننده و فهمیده‌ای هستی که کسی به تو نفهمانده است.

بولتن نيوز- سیدمجتبی نعیمی: تاریخ دین اسلام مملو از شخصیت‌هایي‌ست که هر کدامشان در یک یا چند نقطه‌ی عطف تاریخی زندگی کرده و مثمر ثمرات گوناگونی بوده‌اند. حضور این بزرگان در بزنگاه‌های حساس بشریت باعث شده تا ویژگی‌های خاصی از ایشان متبلور شده و به این ترتیب، نظام الگویی ما را تشکیل دهند. از این دست نمونه‌ها، حضرت زینب (س) است که با قرار گرفتن در تنها یا حداقل یکی از حساس‌ترین مقاطع زیست بشری، و نمایش ویژگی‌های عالی انسانی در آن شرایط خطیر، شایستگی این را یافته است تا در قاموس عضو برجسته‌ای از نظام الگویی جهان اسلام دربیاید.



حال سؤالی در اینجا مطرح می‌شود و آن اینکه چه چیزی، زینب (س) را تبدیل به الگو کرده و از ایشان، یک نمونه‌ی عالی انسانی ساخته است؟ به عبارت دیگر، برجسته‌ترین صفت این بانوی گرامی که مسبب الگو شدن ایشان گشته، چه بود؟ سعی می‌کنیم در ادامه به شرح این مسئله بپردازیم.

اصولاً در حوزه‌‌ی مسائل انسانی و اجتماعی، و جریان‌هایی که در هر بخشی به وجود می‌آید، یک نکته‌ی بسیار مهم وجود دارد و آن اهمیت فوق‌العاده‌ی ماندن و ادامه دادن، نسبت به تبدیل شدن و شروع کردن است. در توضیح این نکته باید گفت که با نگاه سطحی به تاریخ متوجه می‌شویم چه بسیار نهضت‌ها و فعالیت‌هایی که با شور و هزینه‌ی زیاد آغاز شده‌اند و حتی در آن زمان، تغییرات گسترد‌ه‌ای ایجاد کرده‌اند، اما با گذشت یکی دو نسل، هیچ اثری از آن‌ها باقی نمانده و به عبارت صحیح‌تر، تداوم پیدا نکرده‌اند.

هر چند شروع یک کار بزرگ، به نوبه‌‌ی خود از ارزش فراوانی برخوردار است و اصولاً پیشتاز بودن و مبدع آثار خیر بودن، به علت مرارت‌هایی که دارد عمل فوق‌العاده‌ای محسوب می‌شود، اما اگر آن کار بزرگ، ادامه نیابد گویی هیچ‌گاه شروع نشده و در پیشگاه قضاوت تاریخی، چندان مهم تلقی نمی‌شود. برای درک دقیق‌تر این موضوع، مثالی می‌زنیم تا قضیه واضح‌تر شود.

تصور کنید فردی سال‌ها به دور از فضای تحصیل و علم‌آموزی بوده و ناگهان طی یک اتفاق، تصمیم می‌گیرد که در  روش زندگی‌اش تغییر اساسی ایجاد کند و دنبال درس و بحث برود. اینکه این آدم تصمیم می‌گیرد چنین کار بزرگی را انجام دهد، در خور ستایش فراوان است زیرا به خوبی معلوم است که با وجود مسائل و ابعاد مختلف زندگی یک انسان، تغییر به این بزرگی چه هزینه و سختی‌هایی دارد. اما چیزی که برای آن فرد مهم‌تر از شروع این تغییر بزرگ است، تداوم آن است. اگر فرد مذکور، بعد از گذشت چند ماه از طی مسیر خود کوتاه بیاید و پیگیر هدف ترسیم شده نباشد، نه تنها از ارزش شروع کردن آن تغییر اساسی کاسته می‌شود بلکه در موردش این گمان می‌رود که باری به هر جهت بوده و دارای ثبات در نظر و عمل نیست و بودن دوراندیشی دست به انجام کارهایش می‌زند.

در نتیجه، با وجود همه‌ی ارزشی که آغازگر بودن و پیشتاز بودن دارد، تداوم عمل و استقامت در  راه پیگیری آن، از برخی جهات حساس‌تر و مهم‌تر بوده و رعایت این موضوع، دقیقاً همان چیزی‌ست که از زینب (س)، الگو می‌سازد. به معنای دقیق‌تر، ویژگی برجسته‌ی زینب (س) این است که نهضت برادر شهید خود را ادامه داد و آنچه را امام حسین (ع) آغاز نمود، تداوم بخشید و به همه‌ی تاریخ تسری داد. نکته‌ای که باعث می‌شود تا این عمل زینب (س) را با ارزش‌تر بدانیم، تداوم راه شهید کربلا در شرایط بسیار دشوار و بدون هرگونه ظرفیت و آمادگی اجتماعی بود. یعنی دختر حیدر کرار، در شرایطی ادامه دهنده و مبلّغ راه برادر شهیدش می‌شود که نه از ناحیه‌ی خودی‌ها توان و رمقی وجود دارد و نه جامعه‌ی آن روز، پذیرای چنین افکار و اعمالی‌ست و حال خودتان حساب کنید چقدر بهانه برای ادامه ندادن هست و ایشان باز به راه برادر ادامه می‌دهد.

اما اگر این اتفاق نمی‌افتاد و زینب (س) به خاطر آن همه دلیل که برای ادامه ندادن به نهضت حسینی وجود داشت (و برای ما، تنها یکی از آن دلایل کافی‌ست تا خیلی از کارها را معطل کنیم) حسین (ع) و عاشورا را در کربلا نگه‌ می‌داشت، تاریخ اسلام چه مسیر دیگری را طی می‌کرد؟ اولین و ابتدایی‌ترین نتیجه‌ی این اتفاق، انحصار امام حسین (ع) و نهضتش در محرم 61 و چند صد متر از خاک کربلا بود. دیگر نه خبری از قیام بود و نه خبری از دین. اگر این اتفاق می‌افتاد، معلوم نیست که امروز، چه چیزی از اسلام به ما می‌رسید و قوه‌ی محرک این همه انقلاب که نه تنها در جهان اسلام که در دنیا رخ داده و امام حسین (ع) را به عنوان سرمشق خویش عنوان کرده‌اند، کدام جریان می‌شد و آیا اصلاً این انقلاب‌ها انجام می‌شد؟

در نتیجه، با همین توضیح اندک و سطحی متوجه می‌شویم که تداوم نهضت امام حسین (ع) توسط حضرت زینب (س)، چه عمل خطیری بوده و از یک طرف، درسی‌ست برای همه‌ی انقلاب‌ها و نهضت‌ها که اگر زینب‌ها را نداشته باشند، عمل حسینی‌شان به جایی نمی‌رسد و ترکیب این دو با هم هست که یک جریان را زنده نگه می‌دارد. و چه زيبا گفت آن شاعر اهل بيت (ع) كه:

كربلا در كربلا مي‌ماند اگر زينب نبود

سرّ ني در نينوا مي‌ماند اگر زينب نبود

از همین رو امام خمینی (ره) با درس گرفتن از حضرت زینب (س) در مورد اهمیت تداوم نهضت می‌فرمایند:

«... آنچه باقی مانده است، ریشه‌های استعمار است که به این زودی این ریشه‌ها را نمی‌توانیم از بیخ دربیاوریم مگر اینکه همه این نهضت را حفظ کنید و این وحدت کلمه را حفظ کنید. اگر گمان بکنید که پیروز شدید، سست خواهید شد. پیروزی سستی می‌آورد. تا در راه هستید محکم هستید، مستحکم هستید. وقتی که به منزل انسان رسید، سست می‌شود، می‌خوابد. ما الآن بین راه هستیم. و ما راه طولانی دیگری داریم. و آن اینکه ریشه‌های گندیده‌ی استعمار را از بیخ و بن ان‌شاءالله به خواست خدا در بیاوریم و این میسور نیست، میسر نیست مگر اینکه این نهضت را به همین طور که تا اینجا آمده حفظ کنید.» (صحیفه‌ی نور، ج6، ص419)



رهبر انقلاب نیز در این خصوص می‌فرمایند:

«به جوانان عزیز عرض مى‌كنم فرصت جوانى را براى خودسازى فكرى و روحى و جسمى مغتنم بشمارید. كشور خود را بشناسید و جایگاه رفیعى را كه ایران و ایرانى به بركت انقلاب اسلامى در جهان و در منطقه و در میان امت بزرگ اسلامى به دست آورده قدر بدانید، خود را به علم و معرفت و پارسایى مجهز كنید و همچون جوانان دوران پیروزى انقلاب و دفاع مقدس، خود را الگو و اسوه‌ى جوانان كشورهاى دیگر سازید. تداوم راه پرافتخار انقلاب اسلامى كه كشور را به قله‌ى رفیع هدف‌های بزرگ مى‌رساند، به نیرو و نشاط جوانانه‌ى شما نیازمند است و امروز بار این وظیفه‌ى بزرگ بر دوش شما است.» (پیام رهبر انقلاب به مناسبت بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی 21/11/77)

آنچه بدیهی‌ست، یکی از مهم‌ترین نیازهای اساسی جمهوری اسلامی در شرایط فعلی، وجود و تربیت نسلی‌ست که بنا بر سخنان امام خمینی (ره) و رهبر انقلاب، ادامه دهنده و پیگیر انقلاب اسلامی باشند و در شرایطی که ناکثین داخلی و دشمنان خارجی، انواع و اقسام موانع‌ را بر سر راه تداوم میراث خمینی کبیر و صدها هزار شهید انقلاب و دفاع مقدس ایجاد می‌کنند، وجود نسل زینبی از نان شب هم برای ما واجب‌تر است.

اما تربیت و ایجاد چنین نسلی، نیازمند یک الگوی عملی و جواب پس داده است تا از یک طرف ثابت کند که می‌توان با دست‌های خالی و دل‌های پر از ایمان، و در میان همه‌ی دنیای کفر و نفاق، حامل و عامل دین خدا بود و از طرف دیگر راه مقاومت و صبر بر مشکلات پیمودن مسیر الهی را به ما بیاموزد و روش‌های تداوم نهضت را پیش پای ما بگذارد. و برای این کار، کدام الگو بهتر از زینب کبری (س) که همه‌ی موارد بالا را یکجا دارد.

منبع عماریون

به مناسبت نخستین روز مجلس نهم

« ما با هیچ کس عقد اخوت نبسته ایم »

مجلس نهم هم آغاز شد ، همانند همه مجالسی که روزی شروع شد و در یک چشم بر هم زدنی هم به پایان رسید. آنچه که در این میان مهم است فرصتی است که نصیب نمایندگان منتخب مردم شده است. فرصتی برای خدمت به ملت مسلمان ایران ، آن هم در یکی از حساس ترین دوره های تاریخ که به تعبیر مقام معظم رهبری در پیچ تاریخی قرار داریم.

نگاه نماینده منتخب چنین ملتی در ساختار یک نظام اسلامی و در این برهه ی خاص باید یک نگاه نافذ و با بصیرت باشد بطوریکه فهم و درک او در شناخت زمان و شرایط حساس حاکم بر آن ، روی او را زرد و آرامش را از او سلب کند. باید درد دین و دنیای مردم را داشته باشد. دردی که فریادش را برای اقامه حق بلند کند نه اینکه برای منافع شخصی و حزب بازی و کدورت و حسادت ، فریاد ناحق سر دهد که متاسفانه در مجلس گذشته بارها شاهد آن بودیم.

نماینده ای که از همین ابتدا بخواهد اندیشه های مادی و حزبی را در سر بپروراند بداند که خذلان دنیا و خسران آخرت را برای خود فراهم آورده است. آنها بر سر کرسی ای خواهند نشست که حاصل رای ملتی می باشد که مولایشان علی است. همو که حاکم منصوب خویش را به خاطر نشستن بر سر سفره اغنیاء و دوری از فقرا توبیخ نمود.

امروز هم مقام ولایت تاکید اصلیشان بر روی تقوا و دوری از کانون های قدرت و ثروت است که این هم لابد حداقل توقع ایشان از نمایندگان است. وگرنه نماینده مجلس اسلامی باید شخصی باشد که در همه رفتارها و صحبت ها و تصمیم گیری هایش از اسلام نمایندگی کند.

از همه اینها که بگذریم همچنان ندای «أین عمار» آقا در گوش ها طنین انداز است و کرسی مجلس می تواند بهترین جایگاه برای لبیک گفتن به این ندا باشد.

حضرت امیر (ع) در مورد جهاد صحابه پیامبر(ص) می فرمودند: «حملوا بصائرهم علی اسیافهم» یعنی بصیرت و اندیشه های روشن خود را بر شمشیرهای خود حمل می کردند. امروز جنگ ، جنگ اندیشه ها و تصمیم گیری هاست و شمشیر ، شمشیر قلم و اندیشه است.

برخی از تجربه های تلخ مجلس هشتم که با نام اصولگرایی ، در مسیری مخالف حرکت می کرد باعث شد تا مردم در بسیاری از منتخبین خود تجدید نظر کنند و این پیامی است برای همه نمایندگان جدید که « ما با هیچ کس عقد اخوت نبسته ایم.»

ایام فتنه ی سال 88 بود که ما به همراه خانواده به مناسبت دهه اول محرم به مسجد جامع شهرمان رفته بودیم. در شهر ما آشوبی به پا شد و مردم وحشت زده به خانه هایشان رفتند. آن شب خیلی گریه کردم و حالم اصلا خوب نبود. دنبال راه چاره می گشتم. از یکی از دوستانم کمک خواستم. او هم راه حلی گفت: "برای شهیدی که ارادت خاصی داری نامه ای بنویس." بدون معطلی نوشتن نامه را آغاز کردم خلاصه متن نامه از این قرار است: سلام شهید زین الدین ...
آقا دلم تنگ برات قربون اون صحن و سرات
آقا دلم تنگ برات قربون اون صحن و سرات
حتما از وضع موجود مملکت خبر داری .. میدونی به آقا توهین کردن.. شعار ضد نظام و ضد دین دادن.. بسیجی ها رو زدند؟ می خوام فریاد بزنم .. جوری که همه بشنون، فریاد بزنم بگم من آقا رو دوست دارم من حامی آقام .. شما حق ندارید به آقا توهین کنید.. می خوام فریاد بزنم تا همه ی عالم بشنون و اون شیعه ها به پا خیزند و به حمایت از آقاشون بیان.. نمی خوام مردم دست رو دست بذارن تا ریشه ی ظلم و فساد قوی تر بشه و جرئت اونا بیشتر بشه تو جسارت کردن.

می خوام خدمتگزار اسلام و مسلمین بشم یه جان ناقابل بیشتر ندارم اونم می خوام در راه خدا فدا کنم می خوام سرباز آقا باشم ... خالصانه ی خالصانه کمکم کن کمکم کن کمکم کن... می خوام اون دنیا پیش خدا و اجدادم و شهدا رو سفید باشم. قسمت میدم کمکم کن... حالا نامه ام را به کدوم آدرس پست کنم؟ چه جوری جوابمو میدی؟ اصلا جوابمو میدی یا نه؟ منتظر جوابت هستم... فقط جان دختر عزیزت جوابمو بده. ۳/۱۰/۱۳۸۸ مصادف با شب هشتم محرم 1430قمری.


جواب نامه ام را در تاریخ ۵/۱۰/۱۳۸۸گرفتم. نزدیکی های نماز صبح بود که خواب شهید زین الدین رو دیدم. توی عالم خواب همسر شهید زین الدین هم حضور داشتند و شهید عزیز به بنده و همسرشان خطاب کردند که "دفاع را بگذارید به عهده ی ما " و این جمله را چندین مرتبه تکرار کردند.

منبع: نویسنده وبلاگ در رکاب یار

اوران رهبر

زمان وضع حملم نزدیک بود و همسرم نیز عازم منطقه.

نگران و آشفته راهش را سدکردم وگفتم: در نیودنت  من و پنج بچه ی قد و نیم قد را به که می سپاری؟ با آرامشی تزلزل ناپذیر گفت: به خدا. با التماس گفتم: تا تولد فرزندمان بمان، بعد برو. سر به زیر انداخت و سکوت کرد.

نیمه شب با صدای گریه اش بیدار شدم، برسجاده اش نشسته بود و با خود زمزمه ای غم آلود داشت. وقتی مرا دید شتاب زده اشک هایش را پاک کرد و پرسید: درد داری؟

سوالش را با سوالم پاسخ دادم: چرا گریه می کنی؟ در سکوت تسبیحش را به بازی گرفت. اصرار کردم، گفت: ساعتی قبل امام خمینی رحمه الله علیه را به خواب دیدم، به من فرمودند: می خواهی دست از یاری ما برداری؟ گفتم: هرگز، فقط تا زمان وضع حمل همسرم این جا می مانم و بعد به منطقه می روم. به نرمی فرمودند: تو برو ما کمکت می کنیم.

و این چنین بود که رضایت دادم برود.

«روایت عشق، سیمین وهاب زاده مرتضوی ص71،راوی همسر شهید محمد تقی چهار محالی»

در عمليات20 شهريور، در جزيره ي مجنون حدود هفت ساعت با شرايطي سخت در آب شنا كرديم.
قبل از آن كه قدم به خشكي بگذاريم، شهرام نوروزي؛ جمعي لشكر انصار الحسين علیه السلام زير لب زمزمه كرد: «يا ابالفضل العباس! يك نسيم خنك».
هنوز چند لحظه از دعاي شهرام نگذشته بود كه لطف حضرت اباالفضل در قالب يك نسيم خنك، جسم و جانمان را صفا بخشيد.
اين نسيم تا حد زيادي باعث خنك شدن بچه ها و كاهش بخشي از گرما و سختي عمليات شد.
علاوه بر اين كه باعث تكان خوردن ني هاي اطراف مسير شد كه با ايجاد سر و صدا راحت تر مسير را طي كنيم.
او اين دعا را براي ما كرد و براي خودش چيز ديگري خواست. ما اين موضوع را وقتي متوجه شديم كه نسيم شهادت، روح بلندش را تا آسمان بالا برد! 

«هفته نامه ي پرتو سخن/ش370»